مهاجرت, فصلی تازه برای تجربه کردن..

رفتن سخت نیست اما دل کندن آزار دهندست مخصوصن دل کندن از جایی که بهش عادت کردی..

نمیدونم چرا یاد این جمله ی کلیشه ای می افتم که میگه:

هر رفتن رسیدن نیست اما برای رسیدن باید رفت..

من نمیرم که برسم، میرم تا در حرکت باشم، همیشه از سکون و یه جا موندن متنفر بودم و همیشه عاشق تجربه کردن محیط های جدید هستم و این جاده ی لایتناهی ادامه داره، کی میدونه ادامه ی مسیر ممتد لایتناهی کجاست؟

میرم تا رفته باشم، موندن پوسیدنه و زوال.. برای بودن باید رفت و من رفتم به اینجا

 

پی نوشت:

هرچند کوتاه و کم نوشتم اینجا، اما خاطرات خوب و تلخشو همیشه با خودم به هرکجا خواهم برد..

از مهربونی دوستانی که اینجا پیدا کردم تا تلخیه از دس دادن داریوش

از تولد رها تا رهایی از مرگ زیر چماغ تحقیر نژاد پرستای ویکتوریا و شکستن دل و دست و دوربینم..

از کافه پلاتی تا بار سیمون...

از پانتومین های موزیکال سینتاگما تا رقص تانگو تو آغوش رودخانه ی سن

از لبخند بی رنگ فاحشه های خیابون پر زرق و برق مارشال دوگل که وخت برگشتن در مسیر خونه هر شب میدیدمشون تا خودفروشی آدمایی که همه ی اعتقاداتشونو مذهب و خداشونو هر روز صب تو میدون کاریساکی دس فروشی میکردن

از راکی دس ساز یونان باستان که کپی اوروجینال عرق سگی خودمون بود تا اسکاچ شینایی که طعم درد و دلتنگی میده

از بار های آخر شب کاردالوس تا خوندن مقاله های شهر نو..

من اینجا رو دوس دارم اما این دوس داشتن دلیل به بند کشیده شدنم نیست و این درس رو امشب محسن بهم داد..

پی خاص کرگدن نوشت:

خیلی ...

چی بگم؟ دوست دارم؟ آقایی؟ نوکرتم؟ میخوامت؟ مخلصم؟

کمه محسن، اگه همه ی اینا رو بارها بگم بازم کمه..

داشتنت مقدسه کرگدن!

/ 14 نظر / 37 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مک

این محسن که از بس جا به جا شد منو کشت تو رو خدا شما دیگه نشین مریدش [گریه] چه خاطرات جالبی [پلک]

مک

این محسن که از بس جا به جا شد منو کشت تو رو خدا شما دیگه نشین مریدش [گریه] چه خاطرات جالبی [پلک]

محسن عاصی

. با جوی ها قسمت شوی هر روز جیشت را داغی اگزوزها بگیراند حشیشت را . . . با نگاهی ماکسیمالیستی به دنیایی که چندان هم بزرگ نیست با 3 شعر جدید (یک ترکیب بند ، یک ترانه و یک چهارپاره) با 2 ناگفته از خودم با کمی ناسیونالیست بازی با کمی نگاهی اصفهانی به پدر نسل نوی سینمای ایتالیا با کلی حرف و شاید با طولانی ترین پست ممکن به روزم و منتظر شما . . . از من نترس این گفتمان ها کاملا عادی ست من قفل فرمان را برای بحث می خواهم ! .

میلاد بیتاب

سلام وب جالبی داری دوست دارم بیشتر بیام اینجا راستی اگه خواستی بیا اونجا

هادی

سلام خوب اساطیری من! می دونم که منو از یاد بردی ولی من هیچگاه تورو از یاد نخواهم برد.بگذریم... مطلب آخرت خیلی دلنشین و زیباست باید قلمت رو تحسین کنم حتا جاهایی که شعاری می نویسی رگه هایی از احساس قشنگت در اون پیداست نمی دونم کجایی و چه می کنی ولی همیشه برات بهترین آرزوها رو داشته و دارم گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود از هرچه زندگیست دلت سیر می شود نمی دانم که ای ؟ کجایی؟ چه می کنی؟ بی عشق سرمکن که دلت پیر می شود. روزگار به کام

میترا سادات دهقانی

"پدر خیال می کرد آدم وقتی در حجره ی خودش تنها باشد، تنهاست. نمی دانست که تنهایی را فقط در شلوغی می شود حس کرد... " "چرا گرفته دلت" با یک غزل به روز شد و منتظر نقدو نظر شماست ..... با احترام: میترا السادات دهقانی [گل]

رامين

و يادمان باشد... رفتني هست كه بازگشت ندارد...

اشرف گیلانی

سلام بر پاییز همیشه بهاری به روزم و خوشحال میشم که بهم سر بزنی.

حمید سهرابی

با سلام وبلاگ آخرین پنجره با یک رباعی به روز است البته اگر رباعی های پست قبل را نخوانده اید آن ها هم منتظرتان هستند! وبلاگ حکیمباشی هم با مطلبی در مورد چاپ مجموعه های شعر به روز است