به سلامتی دوستان

 

دنبال یه بهونه بودم تا برای پست جدید از یه جایی شروع کنم , تو فکر این بودم تا من بخوام برم استخر و با دوربین مخفی عکس بگیرم و اندر وقایع شیرجه های آزاد اونم با این همه توجه دوستان, مطلب بنویسم و بزارم اینجا یه چند روزی وقت میبره و محسن هم حسابی شاکی میشه که چرا ننوشتی و شلمن بازی درآوردی (سه نقطه ی آبدار)...!  واسه همین تصمیم گرفتم به افتخار دوستان و آشنایان و اقارب و نزدیکان و ... و به یمن تولد وبلاگ پاییز در فرنگ یه پارتی بدم  کوچولوآنه (خیلی لوسه,نه؟) از طرفی هم خیلی گرسنه بودم و هم اینکه الان چند روزه که جایی نرفتم و خودمو با کار درگیر کردم حسابی ی ی ی, تصمیم گرفتم (مث تصمیم کبری) همه ی شما رو بزارم تو ماشین و با هم بریم یه جای آروم و هم من یه غذایی بخورم و هم شما روبه یه نوشیدنی دعوت کنم..(چقد اصفهانی!) نیشخند
از اونجایی که جناب پاییز اوباماآنه مصمم به تغییر هست به فکرش رسید که تو راه یه سر بره خونه و یه لباس عوض کنه و اون کت شلوار رسمی رو که وقتی میپوشه میشه شبیه یه ستون عصا قورت داده ی از همه طرف, رو عوض کنه و یه تریپ اسپرت بزنه دختر کش.... اونم با این سیبیل هایی که تازه گداشته و شده شبیه پدر چنگیز خوان موغول

به همین دلیل فرمونو داد سمت محل سکونت و سه سوته لباس تو خونه شو پوشید و زد بیرون..
این رستوران پیاده رو روکه تو عکس میبینید محل مورد علاغه ی منه.. هم جای آرومیه هم غذاهاش خوبه و هم قیمتش مناسبه
جاتون خالی, شام رو که زدم تو رگ, کلی سر به سر گارسون که یه دختر خانوم 90 ساله بود گذاشتم و بعدشم به افتخار همه ی شما  دوستان : مهتاب بانو, مهسا, محسن (کرگدن), مریم ترین, ابر چند ضلعی, وحید, عباس که خیلی وخته ازش بی خبرم.., عمه زری , الهام تاتوره و همسرش, یکارمندانشجو ی همیشه در صحنه, جناب گاو نویسنده, S Muller , اشرف بانو و نصرالله خوان و ... همه ی کسانی که اسمشون یادم نیست اما همیشه دوسشون داشتم و دارم و به یادشون هستم و همچنین به یمن تولد این وبلاگ یه نوشیدنی نیمه حلال (5%) سفارش دادم و ... آخه ترسیدم اگه الکلش بالا باشه از پرشین بلاگ با لغت بندازنم بیرون تازه این کارا حرام آقوووووو حرام م م م م م م مه


فعلن این پارتی کوچولو رو قبول کنید تا همین چند روز آینده یه حال درس درمون بهتون بدم (قزوینی بازی در نیارین, با جنبه باشین) تا بعد با هم بریم شهر رو متفاوت تماشا کنیم و بهتون نشون بدم که این شهر, شهر فرنگه و رنگارنگ و از همه رنگ.. تو این سفرهای مارکوپولویی من میشم راهنماتون, بهتون اطمینان میدم که با من به شما خوش میگذره اساسی! محله به محله,  شهر به شهر, کشور به کشور..

پی نوشت:


اگه شما جایی رو در نظر دارید پیشنهاد کنید حتمن میبرمتون

اگه این عکس ها کمه و موقعیت مکانی رو خوب توصیف نمیکنن شرمنده باید ببخشید آخه با موبایل عکس گرفتم و شارژ موبایبمم تموم شد و شارژر هم همرام نبود

میدونم که این پست خیلی ناقصه بازم شرمنده, هم وقت شام خیلی کم بود و هم اینکه برای نوشتن این پست فقط 15 دقیقه وقت داشتم, اگه بیشتر لفت میدادم حتمن اخراجم میکردن و هم اینکه بعد از مدتها به این محیط برگشتم و دارم سعی میکنم متفاوت بنویسم اگه کمی و کاستی هست بزارین پای این مدت که نبودم, قول میدم بهتر از اینا بنویسم..

 

 

/ 16 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حمید

آقا عالی بود!...دم شما گرم!...شما مارو جهنمم بری قبولت داریم! خب حداقل اطلاعات اولیه مثل اینکه کدوم شهره و اینارو بنویس دیگه!...مثلا اینجا الان کجا تشریف داره!؟... ضمنا یا دست تو خیلی تنده یا روخوانی ما خیلی ضعیفه!...یه ربع طول کشید اینو بخونیم اونوقت تو چجوری یه ربعه اینو آپدیت کردی!؟...میگن خارج لامصب زندگی سرعت داره اینه ها!...

کرگدن

اتتفاقن اصلنم ناقص نیست بچچه ! خیلی شروع خوبی بود محسن جان ... نوووووووووووووووووووووووش دادا ! گوشت بشه بچسبه هر جات که صلاحه !!

کرگدن

من خیلی به این وبلاگ امیدوارم ... فک می کنم از اون جاهایی بشه که دوس داشته باشم مرتب سر بزنم بهش ... البت به شرطی که مرتب هم به روز بشه !

کرگدن

با حمید موافقم درباره اطلاعات اولیه ... به شرطی که واست مشکل امنیتی ایجاد نکنه !

کرگدن

از عباس هم واسه اینکه خبر داشته باشی تا یه ساعت دیگه عکسشو آپ می کنم !

کرگدن

خیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی نوکرتم شومبول طلا !

vahid n

salam dash mohsen .aliye pesar enshala kheyli behtaram mishe ye aks mikham tosh barotato chang bendazi hal konim dadash

hesam

salaaaaaam khoobii azizam be yadet hastam doste geramiii o shadabe khoodaaaaam

هادی

سلامی به بلندای آسمان تمام جاهایی که سفرکرده ای و به گرمای خورشیدی که همه جا می تابد و به درخشش ستاره های کویر... اَلمِنّتُ لله که در میکده بازاست.... اما بعد از سلام به محضر مبارک جناب مستطاب محسن الممالک الفرنگی و عرض ادب و ارادت و شوق و ذوق و سور و ساط و.گیرودار و شوروحال و....بقیه ممکنه به جاهای باریک بکشه ! جوان رعنا کجایی که نه پیامک می دهی نه جواب پیامک می دهی و نه خبری از تو هست. تازگی باورکرده بودم که آدمی گاهی طبیعت اجنه می گیرد و ناگاه غیب می شود و ممکن است در طرفه العینی سر از ممالک فرنگ و اجانب و اغیار دراورد. علی کل حال از دیدار دوباره ی چهره ی نازنیت بسی شادمان و مشعوف شدم و صداهای عجیب و غریب به منصه ی ظهور رسید و گوش ها نواختیده شدندی!!! به هرحال جای بسیار خوشحالی است به فال نیک گرفتمی و همین جا استدعا کردمی که دیگر مرا بی خبر نگذاری و به ناگاه غیب نشوی منتظر پیامک و شماره تلفن و.... البته دیدار حضوری هستم. ایام عزت مستدام

الهام

نوش جانت محسن جان! بزن به بدن به سلامتی خودت و همه دوستان[شیطان] ایولا! در ضمن سبیلت هم خیلی دختر کشه ها[نیشخند][زبان]