تولدت مبارک پاییز

 

انتظار همه چی رو داشتم غیر از تلفن مهتاب و تبریک روز تولدمو، خیلی خوشحالم کرد.. بعد انگار این سورپرایز ادامه داشت.. مژگان (یکی از دوستان فیس بوک) در یک عمل انجام شده بهم تبریک گفت و بعد یه تلفن از ایران و بعد اس ام اس یه دوست خوب از آلمان و..
هنوز تو شوک بودم که صدای زنگ خونه منو از جا پروند.. یه تاکسی واسم یه کیک تولد آورده بود با یه پاکت.. پاکتو باز کردم, یکی از دوستام که خیلی حرومزادست (به معنای واقعی) یه کیک ک.ن تولد برام فرستاده بود و تو کاغذی که توی پاکت گذاشته بود نوشته بود:
ک.ن گشاد پول کیک میشه 130 یورو به اضافه ی پول تاکسی که 40 یورو هست میشه 170 یورو, انعامشم یادت نره! سر جمع 200 یورو بده حالشو ببری!

تولدت مبارک محسن جان!
زیرشم امضا کرده بود:

با آرزوی بهترینها داریوش!
--
دهنت سرویس داریوش, بابت کیک تولد ممنون اما میمردی یه ارزونشو سفارش بدی؟ بی شرف خوب حداقل پول تاکسی رو میدادی..  ۴٠ یورو کرایشه، ٣٠ یورو انعام؟ مگه من سر گنچ عمت نشستم؟!!
حالا چرا برای کیک تولد ک.ن سفارش دادی؟!
امشب خیلی سورپرایز شدم..

 

پی نوشت:

تلفن مهتاب خیلی خوشحالم کرد.. لبخند

مهسا (خواهرمو) از خواب بیدار کردم اما مکالمه قطع شد به من زنگ بزنخواب

یه دوست که برام خیلی عزیزه و احترام زیادی براش قایلم، مدعی بود که تولد من یادش مونده و اصرار مبرم داشت که تولدم 21 اردیبهشته نه 20 ام تعجبسوال (باشه، ٢١ امه، من معذرت میخوام) چشمک

بر و بچ وبلاگی که اصن یادشون نبود.. آخ محسن خجالت نمیکشی؟

شادراک از آفریقا برام میل داده و تولدمو تبریک گفته و کلی برام آرزوهای دست نیافتنی و خوشگل کرده.. دروغگو چشمکنیشخند

سر جمع امشب یه عده ی محدود یادشون بود که محسن (پاییز بلند) در 20 ام اردیبهشت (فصل بهار) متولد شده و بهش تبریک گفتن.. ماچبغل

استخرم سر جاشه داداش.. چشمک

 

دلم میخواست نوشت:

حالا مگه چی شده؟! اتفاق مهمی افتاده؟ نه بابا 27 سال قبل یه نفر به جمعیت جهان اضافه شد تا اکسیژن بیشتری از بین بره!

حالم خوبه اما دلم میخواد گریه کنم نه به این خاطر که دلم گرفته, به این خاطر که احساس خوشبختی میکنم و خوشحالم, خوشحالم واسه اینکه شما نمیدونید وختی 4 نفر تو چار گوشه ی دنیا یادشون باشه که تو هم تو این شیش میلیارد جمعیت جهان هستی و تو یه روز خاص متولد شدی و بهت زنگ میزنن یا میل میدن تا بت تبریک بگن, چه احساس خوبی داره.. این گریه هم به خاطر محبت همه ی اون کساییه که بهم یاداوری میکنن که من تنها نیستم و  همه جای این دنیای خاکی دوستان خوبی دارم.

این اولین ک.ن کیک تولدیه که هدیه میگیرم.. ایران که بودم (خونه ی خودمون) هر سال تولدم به جای کیک، بستنی میخوردیم و بابا نطق میکرد که: بچه یه سال بزرگتر شدی, به جای اینکه هیکل گنده کنی سعی کن عقلت رشد کنه! . و من هیچوقت عقلم رشد نکرد..! شاید اونطوری که بابا دلش میخواست عقلم رشد نکرد.. ناراحت

عاشق مامانم, بهترین هدیه تولدم این بود که بغلش کنم و بغلم کنه و من توی آغوشش احساس امنیت و آرامش کنم بعد سرمو بزارم رو گردنش و ریه هامو از بوی مامان پر کنم.. ماما خیلی دوست دارم, زودتر خوب شو.. میگن اکه شب  تولدت هر آرزویی کنی برآورده میشه, آرزو میکنم تو خوب بشی و مث قبلن شاد باشی و با رنگ شاد لبخندت به زندگی همه ی ما روح بدی, ببین پسرت یه سال دیگه بزرگتر شده اما هنوز پسر خول و چل خودته.. همون دیونه ای که این سالای آخر دلتو رنجوندو با دوری و زندگی نامتعادلش تورو آزرد, میدونم که آرزویی جز خوشبختی من نداری..تمام تلاشمو میکنم تا به آرزوت برسی ماما, بت قول میدم.. قول میدم این دفعه که بیام ایران دیگه غصه ی منو نخوری.. بهت قول میدم بلاخره ازدرواج کنم و سالی 12 تا نوه برات بیارم (مث موش) نیشخند بت قول میدم اونقد با نوه هات سرتو شلوغ کنم که دیگه برای سر خواروندن وخت نداشته باشی عزیزم چشمک

همتونو دوس دارم و باهاتون زندگی میکنم, برام مهم نیست که تولد من یادتونه یا نه.. برام مهم نیست که بهم تبریک گفتین یا نه.. این برام مهمه که دوستون دارمو با یاد و خاطره ی همتون دارم زندگی میکنم و به یادتونم                بغلماچبغل

 

داریوش دیوث،  زنگ زد نوشت:

 

داریوش: هی تولدت مبارک، محسن

من: مرسی, بابت کیک ممنون, خیلی با حال بود اما چرا ک.ن؟!


داریوش: هه هه هه, آخه میخوام فردا بیام ک.ن تو سرویس کنم نیشخند

من: چرا؟ سوال

داریوش: آخه باید شام ببیریمون بیرون چشمک

من: ببریمون؟! مگه چن نفرین؟ متفکر


داریوش: منو خالمو دختر خاله هامو داداشمو زنشو مادر زنش و پسر داییمو.. از خود راضی


من: خفه شو حرومزاده مگه تولد ننته که شهر و خبر کردی؟ تعجب عصبانی


داریوش: مشکل خودته, اون کیکم واست نفرستادم که بخوریش بذار تو یخچال که فردا میاییم، بخوریمش! ماچ


تلفن: بیب بیب بیب بیب بیب...

من: الو.. الو و و و .. الو و و

 خیلی حرومزاده ای داریوش، دوست دارم پدسگ گ گ گ گ  ماچ

 

 بی ربط نوشت :

تکه ای از من افتاد .

زمین با ولع داشت می مکید و لیس میزد

که پرندگان دانه چین

از دهان او ربودند با عشوه، با مکر!

ولی سنگدانه هایشان

تهی بود برای هضم آن

سراسیمه ، رها کردند

میان برهنگی صبح در پاییز

که تنها از باکره گی این فصل

می زایید... 

سنجاقک ها برای تماشا رسیدند .

و هوا را پر کردند

از هلهله ی بال هایشان.

در بامداد یک روز اردیبهشتی،

آسمان در آغوش زمین

برای سور اینان و زایش خویش

تکه را در آغوش فشرد.

سخت، محکم!

آن ،

دل من بود!

کاش بودید و می دیدید

پاییز بلند

/ 22 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حمید

از منی که تولد خودم هم یادم میره که انتظار نداری تولدت یادم مونده باشه!؟...خدا وکیلی تولد خودم رو هم انقدر تو فرمها اینطرف و اونطرف نوشتم حفظ شدم وگرنه تا حالا یادم رفته بود!...آخه میدونی خیلی از اون سالا گذشته! به هر حال تولدت با اندکی تاخیر خیلی خیلی خیلی مبارک!

هادی

واسه من جشن تولد یه بهانه است همیشه که بهت بگم عزیزم دلم از تو دور نمیشه! سلام محسن جون! دلم واست یه ذره شده من هم از فرصت استفاده می کنم و می گم تولدت مبارک انشالله جشن تولد 270 سالگیتو بگیری. مطلبت در باره مادر عزیزت خیلی به دلم نشست و تحسینت کردم من هم اینجا در جوار امام رضا برای سلامتیشون دعا می کنم .به امید دیدار شاد و تندرست و پیروز باشی...

نینا

اییییییی واییی من از دیسکو تا الان همینجور دارم میرقصما ببین ترکوندم اون تولدتو آپ نکنی از صحنه روزگار ساقط میشمااا

کرگدن

برو بابا تو ام با این وبلاگ جدید و وعده وعیدات !

نینا

تو ام که سال نوری به سال نوری آپ میکنی تو امااااااااااااااااا من دیگه نشستم.عمرا برات دست بزنم یا تو تولدت برقسم تو هم عین کرگدن سکوت کن

کیامهر

احتمالا قصد به روز شدن ندارید ؟

حبیب

مطالبت جالبه از وبم ديدن فرمائيد

حبیب

مطالبت جالبه از وبم ديدن فرمائيد

ترنجی

سلام ...تولدتون مبارک....انشالله صد ساله بشین[گل]