Acropooli

 

 

کولی کاس

گوش دار به گذشته و پیشگو به آینده،

 برآیینه شکسته اش کف میمالید،

از شنیدن قیچی تو لب میرفت.

پچ پچی تهیه برش میدید.

درختان تن به نیاز هر شبه داشتند.

نرمای گازهای شک آور را پس میزدند.

گویی شب،

آن شب،

از آن ایشان نبود.

مردم،

گروه مردم،

زندگی را با گوشت و خون ..

آن پیر بزرگ به نیایش پاکی

در ژرفای دره پلید

مشرف بود.

شب گرم فسفر آلود بود.

ماهیان نزدیک و درشت بودند.

کودک ولگرد

یک سیر زرشک خرید -

روی برگ دفتری که بر آن

جدول فیثاغورث رج زده شده بود.

این دوره از سفره

اعضای سنا بی کارد و چنگال بودند

پیش از دیدار زئوس بر سر طاق المپ

مادام رزی و ندارکسیس بزرگ پیر احساس سردرد می کردند.

آنتونیوس دیوس (دیوث)

از یخدان رازآلودش

گزنگبین و نبات و اوزو  درآورد ,‌ چهل و نه درصد!

آیه بنام نارسیس روسپی  را خواند:

سه بار

- نه بیشتر-

به خاور و جنوب و باختر و خودش

سه فوت کرد و عارق (آروغ) زد نیشخندچشمک

جفت جوانی توریستوار,سرخوش از جوی پریدند...

مادام رزی به خانه که رسید, دندانهایش را درآورد

ندارکسیس مثل خر میخندید عر عر عر عر!

پاییز  لول

به خیابان نظری کرد که به سمت فتح میرفت-

میخواست بگوید که چرا..

ولی سکسکه کرد و سرفه پشت سرفه ...!

اهو اهو اهووووووو..

یابوی چرخ آبی شیهه ای کشید.

گنجشک گیج تکانی خورد.

 



در تیره چموش خفه ایی

آن

اسب گنده چوبی

را به شهر هل آوردند.

اسب گنده چوبی

روی چرخهای کهنه سریده میشد.

مردم -

گروه مردم-

با پای خود و بر پای خود بودند.

چه چشمها و دستانی

کز پشت توفال

آن

اسب گنده چوبی

شهریان را دشپا بودند.

چرا که توی اسب گنده چوبی از میخ و نقل پرشده بود.

گماشتگان اسب گنده چوبی

با میخها و نقلهای عاریه ای

بر سر و کول هم بودند

درختان تن به خارش دردآلود داشتند

چاوشیهای ویلان کوچه ها برده شدند...


 

پی نوشت..

عکسا یکم قدیمین, اگه نصیب بشه و ابن دفه برم آکروپولی (نه آکروپولیس!) عکسای جدید و بهتری میگیرم براتون

تاریخ پای عکسا به دلیل نتظیم نبودن دیت 2007 رو نشون میده اما همه ی این عکسا مال چن وخت پیشه..

فک نکنین این پست بهونه ای برای اینکه این شمبه یه شمبه بپیچونمتون..

الان خونمو میخوام یه دل سبر بخوابم اما برای خواب و استراحت و حمام و.. فقط 5 ساعت وخت دارم ولی چون خراب رفاقتم واستون آپ کردم, ببینین من چه پسر خوبی ام..
(آیکون پاییز زیادی از خد راضی جوگیر)

اون دفه که رفتم آکروپولی خیلی دلم گرفت.. دلم بد جور هوای تخت جمشید رو کرد

/ 28 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کیامهر

مرسی ما عکس هاش رو نیگاه می کنیم و کیف می کنیم شما خودش را ببین و حال کن شعر سپیدتان را خواندم کلا با سپید جماعت میانه ای نداریم ولی شما سیاه هم بنویسی می خوانیم ابتکاری که در املای کلمه آروغ داشتی محشر بود مرا بکشند هم عقلم نمی رسد بنویسمش عارق نیم ساعتی طول کشید تا از بین عارف و عاقد و عاق والدین تشخیص داده شود آروغ شما

گلپونه

حالا باز پلیس قابل قبوله بسیج و سپاه و که ب شاش توش [نیشخند]

کرگدن

ببین محسن ! بیا و اعتراف کن که درباره سفر و گردشگری و استخر و کاباره و اینا همه مونو فریب دادی !

سید مهدی موسوی

سلام «پرنده کوچولو؛ نه پرنده بود! نه کوچولو!» منتشر شد... انتشارات «سخن گستر» (بخش «این روشنای نزدیک») با این کتاب و چندین کتاب از مجموعه های غزل پست مدرن در نمایشگاه کتاب امسال منتظر شماست... ... به روزم با چند عکس و یک عالمه تکه شعر با خبرهایی خوب از نمایشگاه کتاب و معرفی دهها کتاب با چند حکایت و ماجرای بامزه و... به روزم و مثل همیشه منتظر شما ... به امید دیدار

هادی

محسن جان سلام امیدوارم با تندرستی و سربلندی و شادکامی روزگار بگذرونی ، ورودت به دنیای پررمز و راز شعر مبارک شاد باشی

کرگدن

چرا نمیای اعتراف کنی بچچه ؟! جان خودم بار گناهانت سبک میشه ها !!!

اشرف گیلانی

آن اسب گنده چوبی شهریان را دشپا بودند. چرا که توی اسب گنده چوبی از میخ و نقل پرشده بود. گماشتگان اسب گنده چوبی با میخها و نقلهای عاریه ای بر سر و کول هم بودند درختان تن به خارش دردآلود داشتند چاوشیهای ویلان کوچه ها برده شدند...

ابله خاتون

اون آقاهه که بالاسرت وایساده پاهاشو انقد باز کرده کیه؟

مک

مشکوک میزنه !! چه گیری به استخر داده ها ؟؟!![نیشخند] من میگم خطرناکه نمیرفتی , حالا خواستیم بری با بچه محلاتون برو [چشمک]