وایستادم که وایستادم, به تخمم ( تخمه ام یا پوس تخمه ام یا... ) که واستادم..

 

دیروز دکتر بهم گفت لوزه هام و ریه هامو باید عمل کنم, خندیدم اساسی و کر کر..


امروز دست راستم شکست (انگشت کوچیک و انگشت کنار انگشت فاک- یعنی همون انگشت مابین انگشت کوچیکه و انگشت فاک) بازم خندیدم نه به خاطر کتکی که خوردم و لباس شخصی های نژاد پرست زیر مشت و لغت و چوب و چماغشون نوازشم میکردن, نه به خاطر تداعی خاطرات شکسته شدن دوربین و مبایلم درست مث وختی که نرسیده به میدون فاطمی لباس شخصی های خودمون ترتیبشونو و ترتیبمو دادن فقط به جرم اینکه داشتم عکس میگرفتم و ویدیو ریکورد می کردم.. نه به خاطر خنده دار بودنش.. خندیدم چون خنده داره, کی میدونه چه اتفاقی برای دنیا افتاده؟؟؟!!! خندیدم چون جوابشو نمیدونم, خندیدم به خاطر اینکه خیلی عجیب زنده موندم و خودم باورم نمیشه
یه همه ی این دلایل و هزار و یک دلیل دیگه خندیدم و خندیدم و وق زدم تا وختی که دیگه داشتم گریه میکردم, گریه هامم خنده دار بود و شور و تلخ مث آب شرب زادگاه منطقه محروم مرحومم.


آخر شب با اصرار  Emmy که هم دوستمه و هم خبر نگار رفتم بیمارستان K.A.T ایکس ری گرفتم و دستمو قنداق کردن, بعدم انداختنش تو بغل گردنم, حالا دسم شده سربار گردنم, اینم خنده داره.. خنده دار ترش اینه که وختی با دوتا دست تایپ میکردم گریم میگرفتو اشکم در میومد و تا نوشتن و تموم کردن یه پست به سر منزل معبود میرسید، نموده میشدم در حد فینال المپیک حیوانات, الان که دارم با دست چپ و جناب آیت الله العضمی انگشت فاک همون دست چپ تایپ میکنم خنده هام دردشون گرفته و قلقلکم میدن

 

 

پی نوشت:

 
دوکی با تاکید فرمایش نمودند که 6 هفته این دست راست تن پرور باید تو گچ بمونه گردن بدبخت و فرو افتاده جورشو باید بکشه تا ادب بشه و عبرتی باشه برای دست چپ که تا قبل از الان فکر میکردم فقط برای دسشویی و النضافت من الایمان به درد میخوره و دست راست سرکش هم با انگشتاش دیگه برای ثبت کردن تصاویری که هیچ مدیایی نشون نمیدن, تو هر سوراخی, به هیچ دکمه ی ریکوردی فشار نیاره.. کیه که حرف گوش کنه؟؟, چه دوکی اسکلی.. به قول مادربزرگ خدابیامرزم این دکترا هیچی بارشون نیست

 

من تو موبایل گم کردن و موبایل ازم دزدیده شدن و به گا دادن موبایل در هر تجمع داخلی و خارجی و بر علیه امنیت ملیو براندازی و تشویش اذهان عمومی و به راه انداختن انقلاب های رنگی و مخملی و تخمیو تخیلی و ... رکورد دار شدم, امروز تو اوج له لورده شدن و وسط تظاهرات مردم که بعد افتاد به دست لباس شخصیا که معلوم نبود از مردم بودن یا با مردم، بر علیه مردم! موبایل نوکیا N-95 بیشرفمو ازم گرفتن و شکستنش, دلم شکست.. شب قبلش به زری زنگ زده بودم و زری برام از هایده و گل پا خوند و من صداشو ضبط کرده بودم, فایل صوتی که با صدای زری داشتم برام خیلی عزیز بود, بغض چنگ انداخته تو گلوم

ای خدا تو روح خودت ت ت ت ت ت و ننت و زنت و بچت و...

.

.

.

.

.

.

.

(صلوات) چشمک

/ 24 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حبیب

سلام دوست عزیز طی این نظر شما به یک بازی وبلاگی دعوت شده اید که دارای جایزه میباشد منتظر شرکت شما دوست عزیز هستم حبیب

حبیب

سلام دوست عزیز طی این نظر شما به یک بازی وبلاگی دعوت شده اید که دارای جایزه میباشد منتظر شرکت شما دوست عزیز هستم حبیب

مغرور

فحش نده شیره مادرت چار ستون بدنم لرزید.[ناراحت] میگم کجات سالمه بده خودم واست درستش کنم[نیشخند]

حبیب

سلام دوست عزیز طی این نظر شما به یک بازی وبلاگی دعوت شده اید که دارای جایزه میباشد منتظر شرکت شما دوست عزیز هستم حبیب

صدف

الهی دسشون بشکنه.[عصبانی]... هنوزم خیلی ناراحتم محسن...[نگران] بیشتر مواظب خودت باش...

سارا

امیدوارم گردنشون بشکنه بازم خداروشکر که الان سالمی خیی نگرانت بودم.بیشتر مواظب خودت باش پسر

صدف

محسن عملت چطور بود...؟؟ امیدوارم بدون هیچ مشکلی انجام شده باشه...

نینا

بهتری محسن جان خوبی ؟ یه خبرایی بده به ما

صدف

سلام... محسن خوبی تو؟؟؟؟؟ حالت خوبه؟