لب دریا و پرده برداری از چهره ی داریوش خان حرومزاده

 

هفته ای که گذشت با اینکه اتفاقات خوبی برام افتاد و کلن رضایت بخش بود اما با خبر فوت یکی از بستگان و آشناهای نزدیک خانوادگیمون تلخ شد و این اتفاق باعث شد تا با یادآوری خاطرات خوبی که از اون عزیز داشتم، غمگین و تا حدی منزوی بشم..

به خاطر همین مساله ارتباطم رو با دوستان نزدیکم محدود کردم و کمتر باهاشون در تماس بودم و به تلفن هاشون جواب نمیدادم تا تو حال خودم باشم و... این شد که همه شاکی شدن و دادشون در اومد تا اینکه دیروز عصر با یه نفشه ی شوم از پیش طراحی شده و به سرکردگی جناب داریوش خان همیشه حرومزاده, اومدن دنبالم و به بهونه ی خرید من رو بردن بیرون..

 از همون اول میدونستم که این جمع خدا نشناس یه نقشه ای تو سر دارن و... مخصوصن وختی که داشتم لباس میپوشیدم و گیر دادن که شلوارک  و تی شرت ببپوشم و مایو هم با خودم بردارم...


چش که باز کردم و به خودم که اومدم دیدم لب دریا هستیم و..
جاتون خالی، خیلی خوش گذشت مخصوصن داریوش که با مسخره بازی هاشو شوخی های منزجر کننده اما بی نهایت خنده دارش اشک همه ی ما و آدمایی رو که اونجا بودن رو در آورد و حسابی معرکه گرفت (البته نتیجه ی این معرکه هم چنتا داف توپ بود که تور کرد و همه رو تو کف گذاشت) من که میگم این داریوش خان حرومزادس و بی خودی دلقک باری در نمیاره، باور نمیکنین!
خلاصه بعد از جمع کردن تور شونصد متریش که همچی راضی هم نبود جمش کنه، به من گیر داد و منو انداخت تو آب, من بدبختم که شنا بلد نیستم, نزدیک بود تو عمق یه متری غرق بشم..


بعد از کلی انجام عملیات نجات و بعد از اینکه من رو از خطر مرگ نجات دادن , پامون که رسید به ساحل داریوش و سنجیدت (این سنجیدت داستانی داره که بعدن واستون میگم) دوباره به من گیر دادن که برای زمستون امسال با پشم های بدن من (مو های بدنم) برای خودشون پولیور میبافن! آخرشم که میخواستیم بریم  رفتن سوتین خریدن سایز XXXL .. عصبانی


امروز که عکس ها رو میدیدم  با خودم گفتم این عکسا رو, هم تو وبلاگ بزارم و هم تو فیس بوک تا شما و بقیه دوستان هم ببینید, این جوری دیگه هم استخر دو بار نمیرم (یه بار زنونه, یه بار مردونه) و هم از چهره ی شوم و خبیث داریوش پرده برداری میکنم چشمک

 

 

 

 

 

 

 

من در حال خالی کردن یه گوله خیالی تو سر پوک این بچه (داریوش)

تو این عکس داره با حالتی طلب کارانه و اخر اعتماد به نفس میگه: اون همه زید رو بی خیال شدین و چسبیدین به من؟!!! کور خوندین از من چیزی بهتون نمیرسه..

 

در این قسمت عمق آب 600 متره! دروغگو خوشمزه

 

 

 

 

 

 

 

 

پی نوشت:

١) تو چنتا از عکسا پایین تنه ی ما خیلی بد افتاده و... هیچ عمدی در کار نبوده و از این بابت هم, که اهل سانسور نیستم و با فوتوشاپ قسمت های مستهجن رو سانسور نکردم معذرت میخوام, امیدوارم فکر بد نکنین و من (ما, من و سنجیىت) رو ببخشید, داریوش که با اون شرت ماماندوزش هیچ جاش معلوم نبود

 

٢) خودم میدونم خیلی خوش هیکلم و اصن شکم و اندام اضافه ندارم, فک نکنین با حرفاتون روحیم ضعیف میشهاز خود راضی نیشخند

 

٣) من هی به همه میگفتم و امر به معروف و نهی از منکر میکردم اما خوب به من چی هیشکی گوش نمیکرد.. تازه ماشین گشت ارشاد هم نبود که ببره بکنتشون ارشاد فی سبیل الله, اونم در سوله ی کهریزک که به قول محسن نامجو ریخت و به گا رفت..نیشخند

 

۴) از مدیریت محترم پرشین بلاگ خواهشمندم اگه خواستن وبلاگ منو به دلیل درج عکسای مستهجن حذف کنن قبلش اطلاع بدن تا خودم این عکسا رو بردارمنگران به خدا از درج این عکسا نه قصد تشویش اذهان عمومی رو دارم نه این عکسا توهین به مقام معظم رهبری تلقی میشه و نه  با نیت بر هم زدن امنیت ملی این کارو کردم, همین الان جولوی ملت و در سلامت کامل روحی و جسمی این حرفا رو بگم که اگه روزی روزگاری مردم منو تو رسانه ملی دیدن و من اونجا اعتراف به همه ی موارد ذکر شده به اضافه ی ارتباط با بیگانگان کردم, شوکه نشن خنثی

 

/ 42 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نینا

ای وای متاسفم عیب نداره همیشه بر وفق مراد که نیست گاهی ترما اصلا بد میشن لامصبااااااااااااااا

رها پویا

سلام داداش خوش تیپ خودم [گل] ممنونم و لطف داری[بغل] امتحانات رو هم که مهم نیست هر چی شده گذشته [تایید] خواهرزاده هم که واقعا بهتون تبریک میگم [هورا] خواهرزاده خیلی مزه میده [بغل] من یه دوجین خواهرزاده برادرزاده خوشگل دارم و غیر یکی همه دخترند [قلب] عاشقشونم [قلب] آرزوی خوشبختی و شادی رو براش داره خاله رها جونش[بغل][ماچ][قلب]

حبیب

سلام با یک مطلب جدید و خنده دار آپم

نینا

سلام محسن خان (مثل مخمل خان ) آرژانتینمونم که ............[گریه] آقا باز کجا رفتی؟ به قول طالاقونیا خوجیری؟

س

salam alman waqean gol kasht... [نیشخند][عینک][عینک]

رها پویا

مرسی که میای[گل][گل][گل][گل] اما حتما ببلع اون مطلب اخرم رو و نظرت رو بنویس[تایید]

نینا

یلام محسن خان ( مثل مخمل خان ) به یک عدد بازی دعوت شدین خوشحال میشم که بپذیرید این دعوت وبلاگی را [گل]

رامین خسروی

با درود و احترام به شما دوست عزیز بعد از ماهها به روزم با: 1-رفته بودم کمی پول برایم بیاورم 2- تمام ماه را گریه کردم 3-دستم به جایی بند نیست 4-سودوکوی مرد افکن 5-فیلمی که من دوست دارم 6-شعری که هر چی باشه از سخن چین بدبخت هیزم کش تر نیست یادم آمد در خیابان عشق بازان را گرفتند چترها از روی دوشم باز باران را گرفتند منتظر شما می مانم.

شعيب كريم زايي

سلام اقا محسن من با الهام خانم موافقم اين داريوش خيلي بلاست ميترسم يه بلايي سرت بياره محسن جان بيشتر مواظب خودت باش بعدشم اين با اون همه فاميلي كه داره و مياد به زور خونت دعوتت ميشه ميترسم اخرش زبونم لال ورشكستت بكنه